نگاهی به فیلم کیفر

سید رضا صائمی


اکنون کارنامه حسن فتحی با ساختن کیفر در مرحله ای قرار گرفت که می توان نسبت به سینمای او قضاوت کرد و آن را مورد ارزشیابی قرار داد . او در این وادی گام به گام رو به جلو می رود و آثارش واجد عناصر و مولفه های شده است که می توان امضای فتحی را زیر پای اثرش تشخیص داد و مثلا گفت که او یک کارگردان مولف است. حتی این عناصر را می توان در سریالهای تلویزیونی او نیز ردیابی کرد و به ویژگی های مشترکی رسید . دغدغه های او درباره مناسبات انسانی و روابط درونی، قصه گویی و روایت داستانی جذاب، ادبیات گفتاری و دیالوگ پردازی های فاخرو خلق شخصیت هایی که در ذهن می ماند. کیفر هرچند بهترین کار او نیست اما نقطه تعادل کارنامه فتحی به حساب می آید که همه این عناصر به شکل منطقی و پخته تری درآنها گنجانده شده است. بدون شک مهمترین امتیاز کیفر در داستان پردازی و سویه قصه گوی آنست. همان ضعفی که سینمای ایران سالهاست که از آن رنج می کشد . کیفر بیش از هر چیز قصه دارد و این قصه را به درستی روایت می کند . هرچند که نوعی پیچیدگی در ساختار روایی و البته شخصیت پردازی آن وجود دارد که ممکن است مخاطب عام را گیج یا خسته کند به ویژه در نیمه اول فیلم که مقدمات معمایی و تعلیق آفرین داستان روایت می شود اما در نیمه دوم که به رازگشایی این تعلیق ها می پردازد بخشی از سنگینی و پیچیدگی اثر کاسته می شود. پیچیدگی قصه در منظر نخست شاید به پیچیدگی شخصیت های قصه برمی گردد که آنهم برساخته پیچیدگی موقعیت آنهاست. انسانهایی که به جبر محیط اجتماعی بی رحم و غیر اخلاقی، از وجوه انسانی خود فاصله می گیرند و حتی احساسات و عواطف و تعهدات خانوادگی و زناشویی نیز در چنبره این ساختار نابهنجار، به تباهی و گمراهی کشیده می شود. لایه پنهان این مناسبات سیاه و پلشتی های شهر که در کل فیلم حضور پررنگ داشته و نشانه شناسی شده است در سکانس رویارویی سیامک و زن برادرش ( مریلا زارعی) برون فکنی می شود و پیام اصلی قصه را بازنمایی می کند . اینکه انگیزه و دلیل همه رفتارهای شخصیت های قصه حتی آنهایی که به ظاهر شمایلی موجه دارند به خاطر پول شکل گرفته و خارج از این گفتمان شوم نیست . همه چیز به خاطر یک مشت پول کثیفی انجام می شود که حتی حکم برادری و غیرت و ناموس را هم به پای منافع و مصالح خویش قربانی می کند. همه جا ملتهب است و همه چیز در معرض پلشتی و تباهی. نه اعتمادی بین آدمیان و نه اعتقادی در زیست – جهان آنان نمی توان پیدا کرد . درست به همین دلیل است که یک خشونت یا خشم ملتهب در اتمسفر داستان وجود دارد که در اینجا از ساحت پنهان جامعه سر برآورده و خود را عریان تر کرده است. در جامعه ای که بد بودن و خبیث ماندن به اجبار بر آدمی تحمیل می شود و گویی انسان نه اراده که اجازه بازگشت به خویشتن و بریدن از گذشته سیاه خود را ندارد . ابی بن بست نمونه ای از این افراد است که جامعه و دیگران فرصت نوسازی و بازگشت به راه راست را هم از او می گیرد و همواره او را با گذشته اش مورد قضاوت قرار داده و رفتار می کند. او اصلا فرصت آنرا پیدا نمی کند که با عشق به یک زن ژاپنی یا صدای ساز سیامک خود را بار دیگر پیدا کرده و توبه و تصفیه کند.او در جبر ابی بن بست می ماند تا هرگز جمال بودن را تجربه نکند. همه شخصیت های داستان به نوعی در معرض قضاوت ناعادلانه دیگران ، خود را تعریف می کنند و زیر سایه سنگین همین داوری ها ، هویت و حریت خود را از دست می دهند سیامک خود مصداق بارز همین شرایط است اگرچه تلاش می کند تا در یک مقاومت قهرمان گونه، این جبر را بشکند و از زیر یوق این قضاوت های ویران کننده قرار نگیرد. معلوم نیست که او نیز بعدها قربانی قضاوت ناعادلانه اسمال چارلی شود که بعد از آزادی از زندان هوای انتقام گرفتن به سرش بزند.
کیفر فیلم تلخی است نه صرفا به این دلیل که قصه ای تراژدیک را روایت می کند که این شرایط در ساختاری کمیک هم تلخ و گزنده بود.شکسته شدن شیشه توسط اسمال چارلی در کارخانه شیشه سازی صرف نمادی از شکسته شدن ایرانیانی نیست که در دهه 70 به ژاپن می رفتند صدای شکست ارزشهای انسانی و هنجارهای اخلاقی است که به خاطر پول از غیرت ورزی و ناموس پرستی دست برمی دارد یا به همسر و خانواده خیانت می کند یا ... قهرمان بودن در این شرایط همان اخلاقی زیستن است که راه دشوار و پرخطری در مسیرش دارد همان راهی که سیامک را تا سرحد کشته شدن می کشاند.وقتی فیلمی واجد یک قصه منسجم و ساختار داستانی مستحکمی است از ریتم و ضرب آهنگی خوبی هم برخوردار است هرچند که پیچیدگی این موقعیت و قصه به ویژه در میانه های فیلم تا حدی به کندی ریتم دامن زده و ممکن است برای مخاطب عام ملال انگیز باشد. مصطفی زمانی اگرچه بازی قابل قبولی از خود به نمایش می گذارد و تلاش می کند تا از سایه نقش یوسف بیرون بیاد اما تصویری از یک قهرمان که در ذهن بماند و ماندگار شود را ارائه نمی دهد. امیر جعفری نیز که سرنوشت حرفه ایش با حسن فتحی تغییر کرده با هر فیلم جدید به پختگی بیشتری می رسد. مریلا زارعی نیز نشان داد شایسته تقدیر از جشنواره فیلم فجر بود. کاش سکانس پایانی فیلم به گون دیگری رقم می خورد یا مریلا زارهی شال خود را به گردن زن ژاپنی نمی انداخت و سکانس های آیین و جشن ژاپنی حذف می شد تا کیفر فیلم یکدست تر و کم نقض تری می شد. فتحی در اینجا سعی کرده از دیالوگهای فاخر و حاتمی وار خود دوری کند و کنترل بیشتری بر گفتار فیلم داشته باشد.
کیفر بار دیگر ثابت کرد که سینمای ایران چقدر از فقدان قصه های خوب رنج می برد و اگر فیلمی دارای قصه باشد و آنها را به شیوه درست روایت کند سینمای ایران مخاطبان خود را از دست نخواهد داد. کیفر هم قصه دارد، همه روی شخصیت های قصه کار کرده و هم روایت جذابی از این قصه صورت می گیرد . اما کیفر هنوز فیلم کامل فتحی نیست و هنوز قابلیت های وی در فیلمسازی به شکوفایی کامل نرسیده است . با تماشای کیفر بازهم توقع ما از حسن فتحی بیشتر می شود تا فیلم بعدی او بهتر از این فیلم باشد.


دايره وسيع بهترين‌ها در سينماي ايران
عيار داوري انجمن منتقدان هم مشخص شد

خبرگزاري فارس: با مقايسه دو فهرست داوري داوران جشنواره بيست‌وهشتم فيلم فجر و داوران انجمن منتقدان سينمايي مي‌توان به عيارسنجي داوري اين دو گروه پرداخت.

به گزارش خبرنگار سينمايي خبرگزاري فارس، گرچه اختلاف سليقه در داوري با توجه به رويكردي كه در داوري يك جشنواره سينمايي دولتي با داوري صنفي از نگاه منتقدان سينمايي طبيعي به نظر مي‌رسد اما بر اساس ديدگاهي مبتني بر آمار پذيرش اثر يا هنرمند در بين مخاطبان و كارشناسان شايد بتوان از بيرون اين دو گروه داوري، قضاوت مقايسه‌اي منطقي‌تري را درباره بهترين‌ها انجام داد.
در ارزيابي داوري انجمن منتقدان با توجه به حضور داوراني چون محمود گبرلو، مهرزاد دانش، حسين گيتي، علي علايي، امير قادري، حميد گرشاسبي و خسرو نقيبي كه از روزنامه‌نگاران و منتقدان فعال و صاحب‌نظر به شمار مي‌آيند، قطعا مي‌توان رويكرد منتقدانه اينان را در عدم توجه به برخي فيلم‌هاي مورد توجه داوران جشنواره فيلم فجر دخيل دانست اما به هر روي اين فهرست هم مثل هر فهرست ديگري داراي نقطه قوت و ضعف است.

* بهترين فيلم

- نامزدهاي داوران جشنواره
به رنگ ارغوان، هفت دقيقه تا پاييز، چهل سالگي، شب واقعه، طلا و مس، ملك سليمان
- نامزدهاي داوران انجمن منتقدان
به رنگ ارغوان، هفت دقيقه تا پاييز، پرسه در مه، طهران تهران، كيفر
موارد مشترك: 2 مورد
قضاوت مقايسه‌اي: داوران هر دو فهرست با توجه به دو طيف‌ مختلف داوري‌ها، گرايشات منطقي قابل‌توجيهي دارند. قطعا براي داوران فجر، ملك سليمان و شب واقعه فيلم‌هاي مهم‌تري هستند و هر پنج فيلم داوران انجمن منتقدان، جزو فيلم‌هاي محبوب منتقدان در سال‌جاري. اما نكته عجيب قرار نگرفتن نام «طلا و مس» در فهرست منتقدان است. فيلمي كه در نظرخواهي‌هاي مختلف مورد تأييد منتقدان بوده. ضمن آن كه انتظار مي‌رفت اينجا از بين فيلم‌هاي ديده نشده داوران جشنواره «بدرود بغداد» بيشتر از «پرسه در مه» ديده شود. توجه به «كيفر» و «طهران تهران» نقطه قوت فهرست منتقدان است.

* بهترين كارگرداني

- نامزدهاي داوران جشنواره
ابراهيم حاتمي‌كيا (به رنگ ارغوان)، عليرضا رئيسيان (چهل سالگي)، شهرام اسدي (شب واقعه)، همايون اسعديان (طلا و مس)، شهريار بحراني (ملك سليمان)، عليرضا اميني (هفت دقيقه تا پاييز)
- نامزدهاي داوران انجمن منتقدان
ابراهيم حاتمي‌كيا (به رنگ ارغوان)، بهرام توكلي (پرسه در مه)، حسن فتحي (كيفر)، عبدالرضا كاهاني (هيچ)، داريوش مهرجويي و مهدي كرم‌پور (طهران، تهران)
موارد مشترك: 1 مورد / توضيح: فيلم «هيچ» در فهرست داوران جشنواره فجر قرار نداشت.
قضاوت مقايسه‌اي: يك مورد اشتراك دو فهرست، نشان دهنده يك اختلاف‌نظر (يا شكاف) واضح بين دو طيف داوري است. قطعا در فهرست منتقدان جاي كارگردان فيلم «طلا و مس» خالي است. «عليرضا اميني» و «مهدي نادري» هم ايضا.

* بهترين فيلمنامه
- نامزدهاي داوران جشنواره
به رنگ ارغوان (ابراهيم حاتمي‌كيا) ، نفوذي (داود اميريان و احمد كاوري)، چهل سالگي (مصطفي رستگاري) ، شب واقعه (همايون شهنواز، شهرام اسدي)، طلا و مس (حامد محمدي)
- نامزدهاي داوران انجمن منتقدان
به رنگ ارغوان (ابراهيم حاتمي‌كيا)، نفوذي (داود اميريان و احمد كاوري)، پرسه در مه (بهرام توكلي)، كيفر (عليرضا نادري)، هفت دقيقه تا پاييز (محسن تنابنده)
موارد مشترك: 2 مورد
قضاوت مقايسه‌اي: اتفاق‌نظر روي دو فيلمنامه! جاي شكرش باقي‌ است. توجه به فيلمنامه «كيفر» نقطه قوت فهرست منتقدان و توجه به فيلمنامه «هفت دقيقه تا پاييز» كه خيلي‌ها معتقدند بيشتر فيلم كارگرداني است تا فيلمنامه، نقطه ضعف آن. ناديده گرفتن فيلمنامه «طلا ومس» هم كه لابد حكمتي دارد كه ما بي‌خبريم!

* بهترين بازيگر مرد نقش اول

- نامزدهاي داوران جشنواره
امين حيايي (بيداري روياها) ، محسن تنابنده (سنگ اول)، حميد فرخ نژاد (شب واقعه) ، محمدرضا فروتن (چهل سالگي)، هدايت هاشمي (لطفا مزاحم نشويد)، محسن تنابنده (هفت دقيقه تا پاييز)
- نامزدهاي داوران منتقدان
شهاب حسيني (پرسه در مه)، مصطفي زماني (كيفر)، حميد فرخ‌نژاد (به رنگ ارغوان)، حامد كميلي (پسر آدم دختر حوا)، مهدي هاشمي (هيچ)
موارد مشترك: هيچ مورد / توضيح1: فيلم «هيچ» در فهرست داوران جشنواره فجر قرار نداشت - توضيح 2: داوران جشنواره «هدايت هاشمي» را برخلاف داوران منتقد، نقش اول ارزيابي كردند.
قضاوت مقايسه‌اي: اين كه دو گروه داوري، نامزدهايي كاملا متفاوت را انتخاب كنند شايد نشان از وفور بازي خوب در يك فستيوال باشد! در اين بين داوري فيلم «هيچ» و حضور مهدي هاشمي دست منتقدان را براي انتخاب بازي‌هاي خوب بازتر كرده. «فرخ‌نِژاد» هم كه به نوعي در هر دو ليست براي دو فيلم مختلف هست اما «محسن تنابنده» از آن طرف بازي‌ قابل‌قبول‌تري نسبت به برخي كانديداهاي اين طرف دارد.

* بهترين بازيگر زن نقش اول

- نامزدهاي داوران جشنواره
نگار جواهريان ( طلا ومس) ، مريلا زارعي (كيفر)، هديه تهراني (هفت دقيقه تا پاييز) ، ليلا حاتمي (چهل سالگي) ، لادن مستوفي (تسويه حساب)
- نامزدهاي داوران منتقدان
نگار جواهريان (طلا و مس)، مريلا زارعي (كيفر)، مهناز افشار (طبقه سوم)، ليلا حاتمي (پرسه در مه)، فاطمه معتمدآريا (صد سال به اين سال‌ها)
موارد مشترك: دو مورد / توضيح: فيلم «صدسال به اين سال‌ها» در فهرست داوران جشنواره فجر قرار نداشت
قضاوت مقايسه‌اي: دو بازي قدرتمند، در هر دو فهرست مشترك‌اند. به «ليلا حاتمي» هم براي دو فيلم توجه شده. در ساير موارد هم به نظر مي‌رسد منتقدان حتما مي‌خواستند كاري كنند كه فهرست‌شان با فهرست داوران فجر فرق كند.

* بهترين بازيگر مرد نقش مكمل
- نامزدهاي داوران جشنواره
جمشيد هاشم پور(كيفر)، حامد بهداد (هفت دقيقه تا پاييز) ، كورش تهامي (به رنگ ارغوان) ، امير جعفري (كيفر) ، مهدي فقيه (ملك سليمان)
- نامزدهاي داوران منتقدان
جمشيد هاشم‌پور (كيفر)، مهران احمدي (هيچ)، رضا بابك (به رنگ ارغوان)، حامد بهداد (كيميا و خاك)، هدايت هاشمي (لطفاً مزاحم نشويد)
موارد مشترك: يك مورد / توضيح 1: فيلم «هيچ» در فهرست داوران جشنواره فجر قرار نداشت - توضيح2: داوران منتقد «هدايت هاشمي» را برخلاف داوران جشنواره، نقش مكمل ارزيابي كردند.
قضاوت مقايسه‌اي: براي سومين بار منتقدان بازيگري را كانديدا كرده‌اند كه داوران او را براي يك فيلم ديگرش نامزد كرده بودند! خب. اين هم نشانه تاييد توانايي‌هاي «حامد بهداد» مي‌تواند باشد. نامزدي «رضا بابك» از سوي منتقدان هوشمندانه‌تر از برخي نامزد‌هاي داوران فجر بود. درباره «هدايت هاشمي» و بازي تاييد شده‌اش هم كه يك اشتباه يا اختلاف ديدگاه درباره اول يا مكمل بودن وجود داشته. شايد اگر منتقدان بازي «مزدك ميرعابديني» در «بدرود بغداد» و «امير جعفري» در «نفوذي» را مي‌ديدند، ضرر نمي‌كردند.

* بهترين بازيگر زن نقش مكمل
- نامزدهاي داوران جشنواره
مهناز افشار (تسويه حساب) ، آزيتا حاجيان ( كيميا و خاك) ، سليمه رنگ زن (عصر روز دهم)، آناهيتا نعمتي (آل)، شيرين يزدان بخش (لطفاً مزاحم نشويد)
- نامزدهاي داوران منتقدان
مرضيه برومند (هيچ)، پانته‌آ بهرام (هيچ)، نگار جواهريان (هيچ)، گلچهره سجاديه (حوالي اتوبان)، مهراوه شريفي‌نيا (پشت در خبري نيست)
موارد مشترك: هيچ! / توضيح 1: فيلم «هيچ» در فهرست داوران جشنواره فجر قرار نداشت.
قضاوت مقايسه‌اي: سه كانديدا براي "هيچ " در فهرست منتقدان. طبيعي است كه وقتي بازي‌هاي روان زنان مكمل فيلم «هيچ» ارزيابي شوند، چنين اتفاقي بيفتد. اينجا كفه منتقدان سنگين‌تر است. توجه به بازي «گلچهره‌ سجاديه» ناشي از ديد تخصصي داوران منتقد است. نكته ديگر اين كه داوران جشنواره فجر تا آخرين لحظات سر برنده شدن آزيتا حاجيان و شيرين يزدان‌بخش اختلاف‌نظر داشتند در حالي كه اين دو اصلا در فهرست منتقدان نيستند!

* نامزدهاي بخش فني و تجربي
- نامزدهاي جايزه استفاده خلاقانه از فناوري‌هاي نوين داوران منتقدان:
تورج اصلاني (براي فيلمبرداري فيلم بدرود بغداد)، حامد ثابت (براي موسيقي فيلم پرسه در مه)، حميد خضوعي ابيانه (براي فيلمبرداري دو فيلم ملك سليمان و پرسه در مه)، بهرام دهقاني (براي تدوين فيلم پرسه در مه)، فرشاد محمدي (براي فيلمبرداري دو فيلم آل و آناهيتا)
قضاوت مقايسه‌اي: نكته مثبت قرارداشتن نام «بهرام دهقاني»، «فرشاد محمدي»، «حامد ثابت» و «حميد خضوعي ابيانه» دربين نامزدهاي تدوين، فيلمبرداري و موسيقي داوران فجر است كه نشان مي‌دهد آنها هم به استفاده خلاقانه از فناوري‌هاي نگاه داشته‌اند. توجه به «تورج اصلاني» براي فيلم «بدورد بغداد» نقطه قوت فهرست منتقدان است.

- نامزدهاي بخش خلاقيت و استعداد درخشان داوران منتقدان:
سياوش اسعدي (حوالي اتوبان)، مجيد برزگر (فصل باران‌هاي موسمي)، بهرام بهراميان (آل)، شبنم عرفي‌نژاد (پشت در خبري نيست)، مهدي نادري (بدرود بغداد)
قضاوت مقايسه‌اي: توجه به تجربه‌گرايي در سينماي ايران به شكل مستقل، اتفاق درستي است كه يكي دو دوره در جشنواره‌ فيلم‌ فجر افتاد. شايد «پرسه در مه» را هم مي‌شد در اين فهرست قرار داد.
انتهاي پيام/ا-33


کیفر

مقدمه: تو این آشفته بازار لودگی و ساده انگاری  و تکرار و ریاکاری و دروغ گویی و کلاهبرداری،”کیفر”عین یه هوای تازه میمونه.”کیفر”حاصل فرایندیه که همه جای دنیا بهش میگن فیلمسازی و فقط تو اینجاست که یک اتفاق قلمداد میشه.”کیفر”یه فیلمنامه داره که داره یک داستان با جزئیات رو تعریف میکنه و این یعنی رکن اول ساخت یک فیلم سینمایی.مهمتر از اون یک تفکری داره که پشت فیلمنامه وجود داره و مربوط به خالق اثر که همون کارگردانه میشه.یک جمع حرفه ای جلو و پشت دوربین داره که کارشونو دارن به بهترین شکل ممکن انجام میدن.”کیفر”خود سینماست اما سینما میتونه متوسط هم باشه مثل”کیفر”.سینما میتونه فوق العاده هم باشه مثل”درباره الی”پس اول از همه سینما باید وجود داشته باشه(که فکر میکنم امسال این تازه سومین فیلمی باشه که دیدم و شامل این تعریف میشده)در مرحله ی بعدیه که باید ببینیم این سینما چه کیفیتی داره.کیفیت”کیفر” از جایی شروع به  نزول میکنه که خالق اثر حتی با وجود زمان زیادی که در اختیار داشته واسه جمع کردن داستان،اینقدر حاشیه میره و تور داستان سراییشو گسترده میکنه که در پایان تصمیم میگیره به ساده ترین شکل ممکن یعنی با تعریف کردن داستان از زبان شخصیتهای اصلی این تور رو جمع و جور کنه.اینجاست که دیدن فیلم با شنیدن رادیو هیچ فرقی نمیکنه.”کیفر”اگه مقداری شسته رفته تر بود،اگه این همه کاراکتر،این همه سکانس که نه در اختیار فیلم و داستان بلکه در خدمت نشان دادن ناگفته ها و عقده گشاییهای کارگردانند رو نداشت میتونست به آبروی سینمای ایران در سال 89 باشه(همون نقشی که “درباره الی” سال پیش داشت)

حسن فتحی: مطمئنا سالها بعد فتحی به جایگاه بزرگتری در سینمای ایران رسیده و اون موقع همه به گذشته نگاه میکنن تا فیلمهای اول اون مثل”کیفر” رو دوباره ببینند.فتحی جایگزین خوبی برای داستان پردازان واقعی سینمای ایران خواد بود.

نقطه قوت: فیلمنامه.جزئیات فکر شده همراه با اشاره به معضلات اجتماعی ملموس.بازیهای خوب.کارگردانی مسلط.نماهای دیدنی.

پاشنه آشیل: مضحک بودن مهمانی بالماسکه ی پایانی اینقدر تو چشمه که خوب بودن سکانس مشت زنی اواسط فیلم رو کاملا تحت تاثیر قرار میده.تن کوبریک کبیر درگور خواهد لرزید اگر بدونه اینور دنیا چجوری تونستن از سکانس مهمانی شاهکارش الگوبرداری کنن اما دیوید فینچر فقط لبخندی میزنه و از کناره صحنه ی مشتزنی میگذره.

…و:کیفر” یادآور سینمای متعهد دهه ی هفتاده.سینمای”شوکران” و “زیر پوست شهر”.سینمایی که بود.